برچسب: مِعراجِ,
نویسنده: نگار اسماعیلی
کاش میشد گرمای دست هام را برای همیشه میدادم به تو!
کاش میشد یک بلیط رفت و برگشت به خط استوا برات بخرم
کاش میشد دانشکده ی روان را ببرم انقلاب و زیر "آن سر در کوفتی"
کاش میشد بتوانم بی هوا و بی خبر بیایم دنبالت و با هم برویم آب زرشک بخوریم
کاش حداقل میتوانستم حرفی بزنم که حالت را خوب کند...
+چقدر بی عرضه م من..!
برچسب:
نویسنده: نگار اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: نگار اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: نگار اسماعیلی
از این غصه خواهم مرد
دوستم ندارید نه؟نیایم نه؟از این حسرت بسوزم و بمیرم نه؟
باشد...باشد اما کیف اصبر علی فراقک ....؟ارحم...
+این غم کم نیست...
برچسب:
نویسنده: نگار اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: نگار اسماعیلی
برام حس خانه ای را داری که سال ها درت زندگی کردم.بعد مجبور شدم بکوبمت و دوباره بسازمت.حالا که برگشتم با اینکه همانی اما بوی نویی میدهی.خالی هستی و صدا درت میپیچد.دلم گرفته اما با خودم میگویم اسماء!غصه نخور.اولش است.باز مثل قبل میشود.باز مثل قبل میشوی.نشدی هم نشدی.اصلامگر برای همین نبود که رفته بودی؟هان؟
برچسب:
نویسنده: نگار اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: نگار اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: نگار اسماعیلی
ما یه دوره م رفتیم و اومدیم اما نفهمیدیم اون سه تا دنبال کننده ی خاموش کی بودن!
برچسب: فوضولناکام,
نویسنده: نگار اسماعیلی
برچسب: قد حُرِمْتُ,الأربعینْ,
نویسنده: نگار اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: نگار اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: نگار اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: نگار اسماعیلی